الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

52

إحياء علوم الدين ( فارسى )

پيغامبر - عليه الصلاة و السلام - گفت : خير الاعمال أدومها و ان قلّ ، اى ، بهتر كارها پيوسته‌تر آن است ، اگرچه اندك باشد . و چيزها به ضد آن روشن شود . پس سودمندتر از كارها آن باشد كه دايم بود ، اگرچه اندك باشد ، و بسيار منقطع در روشن كردن دل و پاك كردن آن كم نفع شود . پس همچنين اندكى از بدى چون دايم باشد تأثير آن در تاريك كردن دل بزرگ بود . الا آن است كه كم صورت بندد كه كبيره ناگاه كرده شود بى سوابق و لواحق از جملهء صغاير . چه وقوع زنا ناگاه بىمراوده و مقدمات كم اتفاق افتد ، و كشتن بى دشمنايگى سابق و كينه‌ورى سالف « 136 » كم واقع شود . پس به هر كبيره‌اى صغيره‌هاى سابق و لاحق محفوف « 137 » باشد . و اگر كبيره‌اى ناگاه متصور شود و در آن معاودتي نرود ، عفو آن مرجوّتر از عفو صغيره‌اى باشد كه آدمى همه عمر بر آن مواظبت نمايد . دوم آن كه گناه را خرد شمرد . چه هر گاه كه بنده گناه را بزرگ شمرد نزديك خداى تعالى خرد شود ، و هر گاه كه خرد شمرد بزرگ گردد ، زيرا كه بزرگ شمردن گناه از كراهيت آن باشد و نفرت دل از آن ، و آن نفرت مانع شود از قوّت اثر پذيرفتن از آن ، و خرد شمردن از ألف گرفتن باشد با آن ، و آن موجب اثر قوى باشد در دل . و مطلوب روشن كردن دل است به طاعتها ، و محذور سياه كردن آن به معصيتها . و براى آن به چيزى كه در غفلت بر او رود مؤاخذت نباشد ، زيرا كه دل از چيزى كه در غفلت رود اثر نپذيرد . و در خبر است : المؤمن يرى ذنبه كالجبل فوقه يخاف ان يقع عليه ، و المنافق يرى ذنبه كذباب مرّ على انفه فأطاره ، اى ، مؤمن گناه خود را چون كوهى بيند زبر خود كه ترسد كه بر وى افتد ، و منافق گناه خود را چون مگسى بيند كه بر بينى وى بگذارد و او آن را بپراند . و يكى از علما گفت كه گناهى كه آمرزيده نشود قول بنده است كه « كاشكى كه هر چيزى كه من كرده‌ام مثل اين باشد . » و تعظيم گناه در دل مؤمن به سبب علم او باشد به جلال خداى ، زيرا كه چون در بزرگى آن كس نگردد كه وى را معصيت كرده است ، گناه خود را بزرگ داند . و حق تعالى به بعضى پيغمبران وحى فرستاد كه در اندكى هديه منگر ، در بزرگى فرستندهء آن نگر ، و در خردى گناه منگر ، در كبرياى آن كس نگر كه وى را مخالفت كرده‌اى . و بدين اعتبار يكى از عارفان گفت كه هيچ گناه صغيره نيست ، بلكه هر مخالفت [ 38 ] كه باشد كبيره است . براى آن يكى از صحابه گفت با تابعين كه شما به كارهايى كه مىكنيد كه آن در چشم شما باريك‌تر از موى است ما آن را در عهد پيغامبر از مهلكات شمرديمى ، چه معرفت صحابه به جلال خداى تعالى كامل‌تر بود . پس صغاير نزديك ايشان به اضافت جلال خداى كباير بود . و بدين سبب چيزى كه از جاهل بزرگ نباشد از عالم بزرگ بود ، و از عامى كارهايى درگذارند كه از عارف امثال آن درنگذارند ، چه گناه و مخالفت به شناختن قدر كسى كه مخالفت در حق وى باشد بزرگ شود .

--> ( 136 ) سالف ، گذشته . ( 137 ) محفوف ، محاط شده ، فرا گرفته .